اليعقوبي ( مترجم : آيتي )

346

تاريخ اليعقوبي ( فارسي )

ابو العباس خبر يافت كه محمد بن عبد الله در مدينه خروج كرده است و در آن باره با عبد الله بن حسن مكاتبه كرد و در نامه وى نوشت : اريد حباءه و يريد قتلى عذيرك من خليلك من مراد [ 1 ] « مىخواهم به او بخشش كنم و مىخواهد مرا بكشد ، بياور عذرپذير خود را نسبت بدوست مرادى خود . » ( چنان با دوست مرادى خود رفتار كن كه عذر تو را درباره او به پذيرند و او را سرزنش كنند ) . پس عبد الله بن حسن به او نوشت : و كيف يريد ذاك و انت منه بمنزلة النياط من الفؤاد ؟ و كيف يريد ذاك و انت منه و زندك حين يقدح من زناد ؟ و كيف يريد ذاك و انت منه و انت لهاشم رأس و هاد ؟ چگونه چنان نظرى دارد و حال آنكه تو از او به جاى رگ دل مىباشى ؟ و چگونه كشتنت را مىخواهد و تو از اويى ، و آتشزنه ات هنگام آتش افروختن از آتشزنه هاست ؟ و چگونه چنان مىخواهد و تو از اويى ، و تو براى ( بنى ) هاشم سرور و رهبرى ؟ در خلافت ابو العباس امر محمد پوشيده ماند و چيزى از وى آشكار نگشت و هر گاه چيزى از وى به گوش ابو العباس مىرسيد ، آن را با عبد الله در ميان مىگذاشت

--> [ 1 ] مقاتل الطالبين س 31 ، على ع به مردم بخشش كرد و چون به ابن ملجم رسيد ، گفت : اريد حياته و يريد قتلى عذيرك من خليلك من مراد ابن ابى الحديد هم روايت ابو الفرج را نقل كرده است ( ج 2 ص 42 ) . ارشاد ص 7 ، به روايت اصبغ بن نباته ، پس از بيعت كردن ابن ملجم ، امام سه بار وى را فرا خواند و از او عهد و پيمان گرفت تا بيعت را نشكند و چون پرسيد كه اى امير مؤمنان با ديگرى چنين نكردى ؟ گفت اريد حبائه . . . و بروايت معلى بن زياد آنگاه كه على ع او را بر اسبى سرخمو سوار كرد ، چنين گفت : اريد . . . تاريخ فخرى چاپ شالون 1894 ص 138 . و هر گاه على ع ، عبد الرحمن بن ملجم لعنه الله را مىديد ، اين شعر را انشاد مىكرد ، اريد حباءه فيريد قتلى عذيرك من خليلك من مراد ديوان ناصر خسرو ص 347 . اين طرفه تر كه روز و شبان مىطلب كنم من زندگى ايشان ويشان دمار من